خرید بک لینک
دیشب خیلی دلم تنگ بود...خیلی...کلی برای اقاجون گریه کردمو براش نماز خوندم...امروزم خیلی گرفته بودم... تو اداره هم خیلی خسته بودم...نمیدونم چرا این روزا اینقدر بی انرژی و کسلم....ولی چون تو امتحان کام

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

دلم خیلی تنگه...

خیلی...

امشب مث دیشب جداییم و دوروزه همو ندیدیم...

امشب گفتی دوست داری مغزت اروم باشه...

دلم شکست...

خیلی سخته تمام روز تو نگرانی باشی که کی ببینیش ولی یهو همچین حرفی بشنوی...

شاد ترین روزهای جوونیمو ازم گرفتن...الهی ک یک روز شاد نبینن...حال خوبی ندارم...

خیلی خساست پدیده رذلیه...حتی قویترین عشق ها رو از پا درمیاره...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

با خوندن نوشته هام همون حسی بهم دست میده ک اون زمان داشتم مینوشتمشون...

با شادیها شاد میشم و با غصه ها گریه میکنم...همه چی برام تازگی داره...

خیلی خوبه ک ثبت میشه...خیلی...

پیشنهاد میکنم بنویسید حتی ماهی یکبار...عالیه این حس...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

مضحلم:(

حس بدی دارم و از خودم اصلا راضی نیستم......

خدایا خیلی دوستت دارم...کمکم کن نمازام اول وقت و مرتب باشه.......

اگه ذکری چیزی بلدید برای به دست اوردن توفیق نماز اول وقت بهم بگید خیلی نیاز دارم

نوشتن خیلی خوبه...

احساس پوچی دارم مخصوصا اینکه......

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

آذر97هم گذشت...

سالگرد ازدواجمون که بسیار تابلوعانه!گذشت...و من سرکار بودم..

یکم حالم گرفته ست...

ناگهان زود دیر می شود...

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

اینکه وبلاگم تو 21 سالگی موند باعث شد ک فراموش کنم چند سالمه!من متولد1372 ام!یعنی25 سالم!اصن باور کردنی نیست! چقدر زود میگذره... ولی از18 سالگی عاشق25 سالگی بودم..نمیدونم چرا ولی خیلی حس خوبیه که نسبت

برچسب: نویسنده: روژان موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 16:38

صفحه بندی